مشترك مورد نظر
داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن
ویژه نامه محرم
سه داستانک از سید
ازعشقت آتیش گرفتم ... آواره شدم .. کتک خوردم ... خلاصه هر بلایی که فکر کنی از عشقت کشیدم !!! بنظرت این همه بس نیست واسه یه بار دیدنت ؟؟؟...بغضش ترکید...
چند لحظه بعد معشوقش رو گذاشتن توی تشت براش آوردن ...
همه جا آنقدر ساکت شده بود که انگار نه انگار کسی اونجاست . انگار همه چیز تموم شده بود . انگار با هم تموم کرده بودند . دست گرمی رو روی شونش احساس کرد . صورتش رو که از روی صورت اکبر برداشت تمام محاسنش خونی بود .
خدایا شاهد باش که این اولین باری نیست که دارم امتحان میشم و گواهی میدهم به اینکه تا آخر عمر در حال امتحانم اما خدایا این بار نه !!! اینطور نه !!! اینجا نه !!! حالا نه ... دهانش بسته بود و داشت با خدا راز و نیاز می کرد ... هنوز حرفش تموم نشده بود که تیر خورد توی مشکی توی دهنش بود ....
داستانکهای محرمی (پیشین) وبلاگ مشترک مورد نظر:
غنیمت * تشنگی * عروسی * نماز شب * هدیه کوچک * فدایی * عاشق * دیده بان
2 نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 8 به قلم محمد مبيني |
روسری - 54
گفت: «والله روسری خود را برنمی دارم!»٬ تعجب کردم. پیش از این از آزار و اذیت خانواده مسیحی اش به ستوه آمده بود٬ تا جایی که با آیت الله مظاهری در ایران تماس گرفتم و فرمودند: «(اگر احتمال خطر جانی هست) می تواند روسری خود را بردارد». پیام را که شنید٬ پرسید: «... اگر روسری خود را برندارم و به خاطر حفظ حجابم کشته شوم٬ آیا شهید محسوب می شوم؟» گفتم: بله

(برداشتی از خاطره حجت الاسلام دکتر آقاتهرانی امام جمعه و رئیس موسسه اسلامی نیویورک)
2 نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 19 به قلم محمد مبيني |
شکایت - 53
هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید. نمی دانست چه کند. ... با خودش گفت می روم شکایت می کنم. ... کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد : الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره ... خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم.
2 نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 14 به قلم محمد مبيني |