تبليغاتX
مشترك مورد نظر

مشترك مورد نظر

داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن

درددل - 66

با هر کس که حرف مي زد، هنوز چند دقيقه نشده، طرف معذرتخواهي مي کرد و مي رفت... آخر نتوانست يک دل سير با يک نفر درد دل کند. خسته شده بود. بليطهايش را برداشت و برگشت توي باجه بليط فروشي.

 

(عکس:وبلاگ طبقه چهارم http://4thfloor.blogfa.com/post-152.aspx)

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 5  به قلم محمد مبيني  | 


جمعه - 65

گفت:«لطفاً این پرونده ها را بشمار» ... گفتم:«مثل هفته قبل ... هنوز به سیصد تا هم نرسیده». غمی روی چهره اش نشست. گفت: «یاران من کی کامل می شوند؟...»

2 نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23  به قلم محمد مبيني  | 


مادر - 64

فاطمیه که شد، سید پارچه ای روی در مغازه اش زد که: به علت شهادت مادرم، مغازه تعطیل است...

2 نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12  به قلم محمد مبيني  |