مشترك مورد نظر
داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن
نشانی - 69
محله شان را که پیدا کرد، از یک عابر سراغ کوچه شان را گرفت... -همین کوچه است آقا! نشانی خانه شان را پرسید. -جلوتر که بروید، دری است نیم سوخته...
2 نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 5 به قلم محمد مبيني |
عروسک - 68
«عزیزم! امروز روز تولد مریم است. لطفاً موقع برگشتن، یک عروسک برایش بخر». مرد یادداشت را دوباره در جیبش گذاشت. ... بعد از جشن تولد که مهمانها رفتند، مریم مشغول بازی با عروسک جدیدش شد؛ پدر، طوری که کسی نفهمد و در حالی که لبخند می زد، به او گفت: «ولی اصلاً دستخط مامانت رو خوب تقلید نکردی!».
2 نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 21 به قلم محمد مبيني |
مسیح - 67
مسیح زودتر از بقیه بلند شد و ایستاد. تکبیر را که شنید دست هایش را بالا برد و نیت کرد: چهار رکعت نماز ظهر به امامت حجت بن الحسن... الله اکبر
2 نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 5 به قلم محمد مبيني |