مشترك مورد نظر
داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن
امانتی - 95
مانده بود چه بگوید. حرفی برای گفتن نداشت. از خجالت سرش را پایین انداخته بود و اشک می ریخت. چاره ای نبود... دو دستی امانتی را تحویل داد و گفت: «ببخشید! امانتدار خوبی نبودم؛ پهلویش شکست...»
2 نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 21 به قلم محمد مبيني |