تبليغاتX
مشترك مورد نظر

مشترك مورد نظر

داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن

بوسه -97

هر چه گریه و زاری کرد که صورت پدر را ببوسد، اطرافیان نگذاشتند. مریم جلو رفت و به پدرش گفت: «خب بذارید باباشو ببینه». سرش را آورد در گوش مریم و گفت: عموت سر نداره، میفهمی؟

 

2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12  به قلم محمد مبيني  |